نشانه های خوب گوش دادن به انگلیسی و اهمیت آن

گوش دادن-به خصوص درست گوش دادن-یک کادو یا هدیه قدرتمند و بخشنده به افراد است. این یک هدیه از زمان و توجه شماست.
حتی بهتر گوش دادن و کامل گوش دادن می‌تواند همواره برای شما سودبخش باشد و مکالمات‌تان را راحت‌تر بکند.
امروز در این مقاله شما یادخواهید‌گرفت
که:
•چگونه قدرتمند گوش دادن می‌تواند برای شما سودمند باشد.
•چگونه می‌توانید متوجه شوید که سخنوران انگلیسی به شما گوش می‌دهند و از چه سیگنال‌هایی استفاده می‌کنند.
•شما از چه سیگنال هایی می‌توانید استفاده کنید تا نشان دهید که درحال گوش دادن هستید.
•چه چیزهایی می‌توانید بگویید وقتی که متوجه می‌شوید که شخص مورد نظر به سخنان شما گوش نمی‌کند.

بخش اول: داشتن مهارتهای قدرتمند
گوش دادن به انگلیسی چه منافعی دارد؟
همانطور که گفتیم قدرتمند گوش دادن یک هدیه به منظور نشان دادن توجه ما به افراد است. یک نوع از گوش دادن، گوش دادن اکتیو است.
گوش دادن اکتیو احترام و صداقت را می‌سازد.
•با اکتیو گوش دادن شما می‌توانید روابطی دوستانه و همینطور روابطی تجاری بسازید و وارد دنیای بیزینس و تجارت شوید.
•اعضای گروه‌تان و مشتری‌هایتان را حتی با طرحی معنی دار جذب کنید.
•همدلی داشته باشید و یکدیگر را بفهمید.
گوش دادن اکتیو علاقه شما به دیگران را نشان می‌دهد.
•مکالمات تان بسیار باز و سرگرم کننده می‌شود.
•به شما کمک می‌کند که در مکالمات انگلیسی بسیار علاقه مندتر باشید.
•باعث می‌شود مردم را بفهمید و بدانید که آنها واقعاً چه می‌خواهند.
•ناسازگاری‌ها و سوءتفاهم‌ها کمتر می‌شود.
•رسیدن به سازگاری بسیار آسان‌تر می‌شود.
•تصمیم گیری‌ها بهتر می‌شوند
و مشتری‌ها بسیار آسان ترکنترل می‌شوند.

بخش دوم: چگونه سخنوران انگلیسی نشان می‌دهند که آنها در حال گوش دادن به شما هستند؟
قطعا راه‌های بسیاری وجود دارد که ما می‌توانیم نشان دهیم که در حال گوش دادن به افراد هستیم.
یکی از این راهکارها استفاده از کلمات یا اشارات فعلی است.
اشارات فعلی:

•اوهوم

•ممم

•اوه

•آها

•بله

•واقعاً

•واو

•چه جالب

•جدا

دومین‌ راهکار زبان بدن است.

– زبان بدن و بیانات صورت
•ارتباط چشمی •تکان دادن سر(به منظور تایید سخن) •لرزش سر
•خم شدن به سمت جلو
در نهایت آخرین راه حل مناسب تاکید کردن است.
– تشخیص دادن و تایید کردن آنچه که می‌شنوید.
به طور مثال با استفاده از عبارت‌هایی نظیر:
•اگر من درست متوجه شده باشم همانطور که شما گفتید…
•شما اشاره کردید که…
•آنچه که من شنیدم این بود که شما گفتید…
•به من بیشتر بگویید درباره…

بخش سوم: شما از چه سیگنال‌هایی می‌توانید استفاده کنید که نشان دهید در مکالمات انگلیسی گوش دهنده اکتیو هستید؟
گزینه ۱: زبان خود را انتخاب کنید و می‌توانید از مثال‌های این مقاله برای مکالمات انگلیسی خود استفاده کنید.
گزینه ۲: به مصاحبه‌ها و مکالمات سخنگویان انگلیسی که در اطراف شما زندگی می‌کنند گوش دهید. آیا می‌توانید اشارات فعلی که آنها استفاده می‌کنند تا نشان دهند که در حال گوش دادن به شما هستند را تشخیص دهید؟
گزینه ۳: یک سخنگوی انگلیسی که خودتان آن را تحسین می‌کنید و مورد پسندتان است را انتخاب کنید. مصاحبه‌های او را با بقیه افراد پیدا کنید و راه‌هایی که او برای انتقال سیگنال استفاده می‌کند را تشخیص دهید. دوباره یک یادداشت از مثال‌ها بردارید و شروع به استفاده از آنها در هنگام مکالمات انگلیسی خودتان بکنید.

شما چه کارهایی می‌توانید انجام دهید هنگامی که متوجه می‌شوید فردی به شما گوش نمی‌کند؟
•اذعان کردن و نشان دادن نگرانی
با بکارگیری جمله‌ای نظیر: به نظر می‌رسد که شما از مسیر حرف‌های من خارج شده‌اید، آیا زمان دیگری وجود دارد که ما بتوانیم در این باره صحبت کنیم تا شما بتوانید به طور ۱۰۰ درصد حضور داشته باشید؟(تمام حواستان اینجا باشد)
اگر تلفن کسی زنگ خورد یا صدایی از آن درآمد شما می توانید بگویید: آیا باید به آن پاسخ دهید؟ اگر این طور نیست می‌توانید از آنها بخواهید در هنگام صحبت شما موبایلشان را خاموش کنند.
•مدعی باشید
می‌توانید بگویید: من به توجه شما نیاز دارم چراکه با اینکار ما می‌توانیم یک تصمیم درست در رابطه با موضوع مدنظرمان بگیریم.
یا بگویید: من نیازمند توجه شما هستم چرا که توجه شما برای ارتباط ما یا آینده‌ی مالی شرکت بسیار مهم است.
•از سکوتی غیرمنتظره یا کلمات شگفت‌انگیز استفاده کنید.
صحبت کردن را متوقف کنید. این توقف باعث می‌شود که حواس شنوندگان به شما جذب شود.
چیزی خارق‌العاده بگویید مانند «و سپس فیل شروع به خندیدن کرد»!!!! کلمات شگفت انگیز حواس شنوندگان را تسخیر می‌کند.

مترجم: سرکار خانم مرضیه مصلحی

شش راه برای ارتقاء اعتماد به نفس در انگلیسی صحبت کردن

اعتماد به نفس خصوصیتی دلپسند و جالب توجه است. به نظر می‌رسد که بعضی از افراد این توانایی را به صورت طبیعی دارند، حتی وقتی که ضرورتی ندارد تا در انجام کاری بهترین باشند. اگرچه برای بقیه ما انسانها داشتن اعتماد به نفس توانایی است که نیازمند زمان گذاشتن است، اما با این حال میانبرهایی برای افزایش اعتماد به نفس وجود دارد. ما در این مقاله ۶ راه حل برای شما داریم که با به‌کارگیری آن‌ها هنگام انگلیسی صحبت کردن می‌توانید به راحتی اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید.


۱-نفس کشیدن
یک راه آسان برای فراموش کردن اضطراب، عمیق نفس کشیدن است. اطمینان حاصل کنید که شما به اندازه کافی در خونتان اکسیژن دارید. داشتن اکسیژن یکی از راه‌های حیاتی برای داشتن احساس اعتماد به نفس و درست صحبت کردن به یک زبان است. قبل از صحبت کردن یک نفس عمیق بکشید و به خودتان زمان بدهید تا فکر کنید. با این کار به خودتان کمک می‌کنید تا احساس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید.


۲-آرام باشید
بیشتر سخنگویان اجتماعی که به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند، آرام و ملایم سخن می‌گویند. شمرده صحبت کردن صدای شما را با اعتماد به نفس نشان می‌دهد و شما را به آدمی قابل اعتماد تبدیل می‌کند و همینطور تاثیر بیشتری بر احساس شما خواهد داشت. این کار با این وجود که به شما کمک می‌کند تا احساس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، به شما زمان بیشتری برای فکر کردن نیز می‌دهد که بدانید سخن بعدی که می‌خواهید بگویید چیست.

۳-لبخند بزنید
مطالعات بسیار زیادی نشان می‌دهند که لبخند زدن تاثیر بسیار مثبتی بر حالتهای افراد دارد. با لبخند زدن احساس خوشحالی بیشتری شکل می‌گیرد و مردم به آرامش دعوت می‌شوند، حتی هنگامی که هیچ تغییری در موقعیت قبلی وجود نداشته باشد. از لبخند زدن به عنوان یک سود یا فایده برای احساس خوشحالی و همینطور احساس اعتماد به نفس در هنگام انگلیسی صحبت کردن‌تان استفاده کنید.

۴-تمرین اشتباه کردن بکنید
یکی از بزرگترین موانع برای جمله سازی و قرار دادن ساختارها و کلمات در کنار هم، ترس از غلط بودن آن است. اگرچه “اشتباهات” امری بسیار طبیعی و مهم در پروسه یادگیری هستند اما وقتی که یک اشتباه می‌کنید به راحتی می‌توانند شما را خجالت زده کنند یا به شما احساس ناراحتی بدهند. بنابراین برای غالب شدن بر این ترس بهتر است که شما خود را در موقعیتی قرار دهید که می‌دانید آن اشتباه است. به طور مثال می‌توانید به یک مغازه آهن آلات و فلزات فروشی بروید و از آنها بپرسید که آیا اینجا مغازه محصولات غذایی است؟ این کاری سخت برای انجام است اما همین کار به شما کمک می‌کند تا متوجه شوید که مردم حتی در شرایطی که اشتباه شما بسیار واضح است نیز باز هم با شما مودبانه و دوستانه رفتار می‌کنند.

۵-موفقیت‌تان را تصویر سازی کنید
به تصویر کشیدن موفقیت یک راه فریبنده است که بسیاری از ورزشکاران از آن استفاده می‌کنند. قبل از اینکه شروع به انگلیسی صحبت کردن کنید،خودتان را تصور کنید که دارید به درستی و به روانی به انگلیسی صحبت می‌کنید. با به تصویر کشیدن اینکه شما دارید از این موقعیت یک خروجی مثبت می‌گیرید شما احساس اعتماد به نفس خواهید کرد و می‌دانید که چه چیزی را به دست خواهیدآورد.


۶-به خودتان تبریک بگویید
اطمینان حاصل کنید که برای توانایی‌های‌تان جشن گرفته‌اید. یک لیست از تمام کارهایی که می‌توانید به درستی انجام دهید تهیه کنید و آن را در جایی بگذارید که بتوانید روزانه آن را ببینید. هنگامی که نگاهتان به این لیست می‌افتد و متوجه می‌شوید که چه چیزهایی را همواره بلد هستید به شما کمک خواهد کرد که احساس اعتماد به نفس بیشتری را تجربه کنید.


به دنبال اعتماد به نفس هستید؟ یکی از این تکنیک‌ها را امروز امتحان کنید و ببینید که چگونه این تکنیک‌ها در بالا بردن اعتماد به نفس به شما کمک خواهند کرد.

مترجم:سرکار خانم مرضیه مصلحی

سفری به بریتانیا

پادشاهی بریتانیا یک کشور مستقل است که به دور از ساحل شمال غربی قاره اروپا واقع شده است با مجموع مساحتی حدود 532ˎ248 کیلومتر مربع (960ˎ95 مایل مربع ). پادشاهی انگلستان عمدتا مجمع الجزایر بریتانیا را در بر می‌گیرد و شامل جزیره بریتانیا کبیر، یک ششم از جزیره شمال شرقی ایرلند و بسیاری از جزایر کوچک مجاور است. این کشور رتبه هفتم بزرگترین کشور جزیره‌ای در دنیا را دارد. قسمت اصلی آن بین عرض جغرافیایی °49 شمالی و °69 شمالی (جزایر شتلاند به نزدیکی °61 شمالی میرسد)، و بین طول جغرافیایی °8 غربی و °2 غربی قرار گرفته است. رصدخانه سلطنتی گرینویچ که در جنوب شرقی لندن واقع است مبدا نصف النهار گرینویچ را مشخص می‌کند. پادشاهی انگلستان بین اقیانوس اطلس شمالی و دریای شمال قرار دارد و 35 کیلومتر ( 22 مایل ) تا ساحل شمال غربی فرانسه امتداد دارد که توسط کانال انگلیس جدا شده‌است. این کانال 499 کیلومتر مرز بین المللی مشترک با جمهوری ایرلند دارد. این تونل که در زیر کانال انگلیس درست شده است، اکنون پادشاهی انگلستان و فرانسه را به هم وصل می‌کند. جمعیت کنونی پادشاهی انگلستان 236ˎ809ˎ67 نفر است.
بر اساس اطلاعات سازمان ملل جمعیت پادشاهی انگلستان تا اواسط سال 2020 ، 011ˎ886ˎ67 نفر تخمین زده شده است.
جمعیت پادشاهی انگلستان برابر با 0.87% جمعیت کل جهان است.
پادشاهی انگلستان رتبه 21 را در بین کشور ها ( و تبعیت ها ) از نظر جمعیت دارد.
تراکم جمعیت پادشاهی انگلستان 281 نفر در هر کیلومتر مربع ( 727 نفر در هر مایل مربع ) است.
مساحت کل خشکی 930ˎ241 کیلومتر مربع ( 410ˎ93 مایل مربع ) است.
83.2% جمعیت شهرنشین هستند ( 180ˎ495ˎ56 نفر در سال 2020 ) .
میانگین سنی در پادشاهی انگلستان 40.5 است.

فرهنگ بریتانیا چیست ؟
فرنگ پادشاهی انگلستان ریشه در تاریخچه طولانی این کشور دارد.


غذا بریتانیا
غذای بریتانیا مجموعه‌ای از غذاهای سنتی منحصر به فرد است که وابسته به کشورهای تشکیل دهنده پادشاهی انگلستان است. چند قرن پیش این غذاها عمداتا شامل غذاهایی بودند که از مواد اولیه محلی تهیه و به همراه سس ساده سرو می شدند تا مزه ی بهتری داشته باشند. گسترس و توسعه امپراطوری انگلستان در هند، ادویه‌های تند و گیاهی هند را به انگلیس آورد. ادویه کاری که با مهاجران هندی به انگلستان آمد اکنون ادویه مورد علاقه ملی است. اگرچه که سنت و شیوه‌ی آشپزی اصولا همانطور باقی مانده است اما با گذشت سال‌ها غذاها و نوشیدنی‌ها در پادشاهی انگلستان به دلیل رشد تبلیغات رستوران ها تغییر کرده است . مردم زمان کمتری برای پخت و پز دارند و بیشتر وقت خود را در محل کار و مدرسه میگذرانند.

هنر و ادبیات
تعداد زیاد گالری‌های هنر و آثار فوق العاده هنرمندان مشهوری چون جان کانستیبل و ویلیام بلیک نشانه قدرشناسی از هنر در بریتانیا است. هنر جزئی از فرهنگ بریتانیا باقی مانده است و شامل آثاری در بخش‌های مختلف هنری است. پادشاهی انگلستان تاریخچه‌ای غنی در ادبیات دارد که آن‌ها را از سنت‌های ادبی کشورهای تشکیل دهنده آن به ارث برده است. قطعه‌های ادبی وجود دارند که به زبان سلتیک و انگلیسی کهن نوشته شده اند. در طول قرن‌ها بریتانیا نویسنده‌های مشهوری چون : ویلیام شکسپیر، جفری چاسر، جان میلتون، جی. آر. آر. تالکین و جی. کی. رولینگ را پرورش داده است. میلیون‌ها نفر در سرتا سر جهان آثار ویلیام شکسپیر به خصوص رومئو و ژولیت را خوانده اند و در سال 2017 این اثر حداقل به 100 زبان دنیا ترجمه شده بود .

(William Shakespeare ) ویلیام شکسپیر نویسنده نمایشنامه هایی همچون مکبث، هملت، اوتلو و …
(Geoffrey chaucer) جفری چاسر نویسنده کتاب مشهور کانتر بری تیل (Canterbury Tale)
(John Milton ) نویسنده کتاب بهشت گمشده (Paradise Lost)
(J.K.Rowling)جی کی رولینگ نویسنده داستان های هری پاتر

تئاتر و موسیقی
از زمان بوجود آمدن آن، پادشاهی انگلستان سنت سرزنده و پرجنب و جوش تئاتر را حفظ کرده است که بیشتر آن را از اسکاتلند و انگلیس به ارث برده است . تئاتر سلطنتی واقع در وست مینیستر یکی از قدیمی ترین تئاترهای اروپا است که تاریخچه آن ریشه در اواسط قرن هفدهم دارد. در طول قرن هجدهم علاقه‌ها به کمدی احساسی، نمایش تراژدی داخلی شدند که هردو جایگزین کمدی آن زمان شدند. در آن زمان اپرای ایتالیا هم بسیار محبوب شد. موسیقی نقش حیاتی در فرهنگ بریتانیا را ایفا می‌کند و عمده ترین خروجی پادشاهی انگلستان به ارزش 1.8 میلیارد دلار است. پادشاهی انگلستان همچنین در چندین مدل موسیقی رقص الکترونیکی مثل طبل و باس پیش قدم شد. پادشاهی انگلستان موسیقی دانانی مشهور در سطح جهانی مانند : رولینگ استون، گروه بیتل و ادل را پرورش داده است، کسانی که تاثیر بسیار زیادی در صحنه‌های موسیقی بریتانیا و جهان داشته اند.

(The Rolling stones) گروه رولینگ استون
(The Beatles ) گروه بیتل
(Adele) ادل


ورزش و فراغت
پادشاهی انگلستان نقش اساسی در آغاز، رشد و گسترش برخی از محبوب ترین ورزش های جهانی مانند فوتبال، گلف، راگبی و تنیس داشته است. لیگ برتر انگلیس یکی از پربیننده ترین مسابقات ورزشی دنیا است که بازدیدی بالغ بر 160 میلیون بیننده در بیش از 200 کشور از سرتا سر جهان دارد. این تعداد تماشاگران فقط با مسابقات قهرمانی مثل جام جهانی فیفا به رقابت پرداخته است. پادشاهی انگلستان چهار تیم ملی فوتبال دارد که برای چهار کشور تشکیل دهنده آن است.

مذهب
پادشاهی انگلستان به عنوان یک کشور مسیحی با کلیسای آنگلیکن که مذهب اصلی بود تاسیس شد. کلیساهای آنگلیکن هنوز بزرگترین گروه در هرکدام از چهار کشور به جز اسکاتلند هستند. مسیحی‌های پادشاهی انگلستان عمدتا به پروتستان‌ها برای مخالفت با کاتولیک‌های روم کمک می‌کردند، کاتولیک‌ها هم دومین گروه بزرگ در کشور بودند. خانواده سلطنتی عضو کلیسای انگلستان هستند که این کلیسا، کلیسای مادر اتحادیه آنگلیکن در جهان است. اگرچه اسقف اعظم شهر کنتربری کشیش عالی رتبه نهاد است اما حاکم اداره کامل کلیسا را در دست دارد. به هر جهت بریتانیا با توجه به تعداد کسانی که به صورت مداوم در مراسم روز یکشنبه کلیسا شرکت میکنند رفته رفته در حال از دست دادن جمعیت مسیحیان خود است. آیین هندو، آیین سیک و اسلام پیروان زیادی در پادشاهی انگلستان دارند. پادشاهی انگلستان میزبان جمعیت زیادی از هندی‌های خارج از هند است. و همچنین پنجمین رتبه را در جمعیت یهود را در جهان دارد. تعداد یهودی‌های بریتانیا امروزه در حدود 000ˎ300 نفر است.

مد
مد در بریتانیا دستخوش تغییرات زیادی در طول سالها شده است. لباس‌های سنتی که غالب شده بودند حتی به تازگی دوره ویکتوریا به طرز قابل توجهی با مد امروز تفاوت دارند. بر مبنای تاریخ مد پیرو سنت قدیم و محدودکننده بود . این شرایط در طول سالها تغییر کرد. همانند مدهای امروزی، مد سنتی انگلیسی هم بر اساس فصل‌ها تغییر می‌کردند. برای مثال در تابستان مردها را می‌دیدید که عموما شلوارهایی می‌پوشیدند تنگ که زیر زانو بسته می‌شدند. مناسبت‌های رسمی خواستار لباس‌های خاص بودند که بتوان با آنها با بقیه افراد جور بود مخصوصا با خانواده سلطنتی و اشرافیان. امروزه لندن مرکز مد پادشاهی انگلستان است. لندن خانه‌ی برخی از مشهورترین برندهای مد در جهان مانند : رولاند مورت، سلف پورتریت، پاول اسمیت، کریستو کرین و بعضی دیگر است. ارزش صنعت داخلی مد پادشاهی انگلستان در حدود 88 میلیارد دلار تخمین زده شده است.


زبان
زبان انگلیسی برای اولین بار در قرون وسطا در انگلیس صحبت شد. در حال حاضر زبان رسمی پادشاهی انگلستان است که تقریبا 95% جمعیت به صورت تک زبان با آن صحبت می کنند. 1400 سال طول کشیده است تا زبان انگلیسی از ریسه خود در آلمان غربی به صورت امروزه تبدیل شود. این زبان از لاتین، فرانسوی و زبان اسکاندیناوی تاثیر گرفته است. انگلیسی نه تنها زبان غالب در بریتانیا است بلکه سومین زبان مورد استفاده بعد ار ماندرین چینی و اسپانیایی و شایع ترین زبان در جهان است. هر کشور در پادشاهی انگلستان خود نیز چهارچوبی برای ارتقا زبان بومی خود دارند مانند زبان ولش در ولز و گائلیک در اسکاتلند.

مترجم:سرکار خانم مرضیه مصلحی

چگونه با اعتماد به نفس صحبت کنیم؟

چالش‌های زیادی برای یادگیری یک زبان جدید وجود دارد، اما هیچکدام از این چالش ها پر ضررتر از عدم اعتماد به نفس نیست. با شک و بی میلی توانایی خود برای ارتقاء را مختل می کنیم و سفرمان در دستیابی به زبان انگلیسی می‌تواند ناامید کننده باشد.


۱-گوش دادن و تکرار کردن
همه ی ما یک فیلم مورد علاقه، نمایش تلویزیونی یا حتی کانال یوتیوب محبوب خودمان را داریم. اما به جای اینکه ساکت بنشینیم و آن ها را تماشا کنیم بهتر است به درستی و با دقت به آنها را گوش دهیم که کدام کاراکتر یا کدام گروه در حال صحبت کردن هستند و دیالوگی که برای مان جذاب است را تکرار کنیم. جلو بروید و استوپ بزنید دوباره باز گردید و حتی اگر لازم بود به خط ها چندبار گوش دهید و یا حتی بهتر است در قسمت تنظیمات فیلم عنوان انگلیسی یا زیرنویس را فعال کنید تا به شما کمک کند هر کلمه را تشخیص دهید. این یک راه سرگرم کننده برای تمرین مهارت گوش دادن و و صحبت کردن با متریالهای لذت بخش و سرگرم کننده است.


۲-پیدا کردن یک دوست
اینکه بخواهید همیشه با خودتان تمرین کنید مخصوصا زمانی که مهارت صحبت کردن تان افزایش پیدا کرده بسیار سخت است. بنابراین پیدا کردن گروهی از دوستان یا همکلاسیهایی که بتوانید با آن ها انگلیسی صحبت کنید و اهداف تان را به آنها منتقل کنید در بالا بردن اعتماد به نفس شما برای استفاده از زبان انگلیسی بسیار موثر است. کنار هم باشید و نقش های انگلیسی را در کنار هم اجرا کنید به این معنا که هر کس باید یک یا دو ساعت انگلیسی صحبت کند. با همچین سیستم حمایتی شما احساس امنیت بیشتری برای یادگیری انگلیسی می‌کنید و بدون اینکه بخواهید با ترسیدن صحبت کردن تان را مختل کنید به انگلیسی صحبت می کنید.


۳-بلند بخوانید
فرقی نمی کند شما ترجیح می دهید یک رمان یا یک متن واقعی بخوانید، حداقل ۳۰ دقیقه در هر روز وقت برای خواندن بگذارید و سپس ۳۰ دقیقه دیگر با صدای بلند بخوانید. این یک راه بسیار خوب برای گسترش مهارت خواندن است که علاوه بر تمرین تلفظ، بالا و پایین بردن صدای تان را برای کلمات متفاوت و جملات بلند کنترل می کنید. اگر شما مطمئن نیستید که چگونه باید یک کلمه خاص را تلفظ کنید، می‌توانید از دیکشنری مبتدی ها یا گوگل و یا حتی یوتیوب کمک بگیرید اما برای هر کلمه که آن را متوجه نشده اید خیلی به سمت جزئیات نروید. نکته مهم این تمرین افزایش اعتماد به نفس هنگام صحبت کردن است و بلند خواندن به شما اجازه می دهد که با امنیت و راحتی درخانه یا اتاقتان تمرین تلفظ کنید.


۴-از اشتباه کردن نترسید
به یاد داشته باشید اشتباه کردن امری طبیعی است. اگر شما خودتان را در برخورد با کلمات پیچیده یا طولانی دیدید، به راحتی متوقف شوید، به خودتان چند ثانیه زمان بدهید تا نفس بکشید و سپس شروع به صحبت کنید. در حقیقت اینکه شما به زبان دیگری که زبان مادری تان نیست صحبت کنید یک دلیل کافی برای افتخار کردن به هنر و فضل خودتان است.
مانند هرکار مهم و سخت دیگری کلید با اعتماد به نفس انگلیسی صحبت کردن تمرین زیاد است. در مسیر یادگیری زبان با ثبات باشید و مطمئن باشید که در هر روز زمانی برای انگلیسی صحبت کردن کنار گذاشته اید.

مترجم:سرکار خانم مرضیه مصلحی

5 راه‌حل برای ارتقاء لغات انگلیسی

یکی از بزرگترین چالش‌ها، یادگیری یک کلمه‌ی جدید و یادآوری آن برای چگونگی بکارگیری‌اش و سپس قادر بودن به استفاده از آن کلمه  در لحظه‌ای که در حال مکالمه به زبان انگلیسی هستید، است.

شما امکان دارد همواره با استراتژی‌هایی نظیر فلش کارت‌ها و برنامه‌های آموزش لغت آشنا باشید. شما اهمیت خواندن و گوش دادن به زبان انگلیسی را برای آموزش و یادگیری کلمات جدید می‌دانید.

همه‌ی اینها، متدهایی تاثیرگذار برای یادگیری کلمات جدید هستند، مخصوصا وقتی که شما تازه شروع به یادگیری یک زبان جدید می‌کنید. اما هنگامی که بزرگ‌تر می‌شوید، هنگامی که در سطح پیشرفته  قرار می‌گیرید، استراتژی‌های‌تان نیاز به تغییر دارند. آنچه که در گذشته برای شما کارساز بوده است یا آنچه که برای شما هنگامی که مبتدی بوده‌اید درست بوده، امکان دارد الان برای تان مناسب نباشد.

هنگامی که میخواهید یک زبان جدید بیاموزید و دایره لغات‌تان را گسترش دهید، دو واقعیت وجود دارد:

اولین واقعیت این است که استراتژی تک سایز نداریم. آیا در این باره قبلاً چیزی به گوشتان خورده؟ استراتژی تک سایز یعنی آنچه که برای یک شخص مناسب است امکان دارد برای شما مناسب نباشد. شما یک سبک منحصر به فرد خود را دارید و مهم است که استراتژی که برای خودتان تاثیرگذار است را پیدا کنید.

حقیقت بعدی این است آنچه که به شما در ابتدای یادگیری زبان انگلیسی به عنوان یک آموزنده مبتدی کمک می‌کرده است، ممکن است برای الانتان کارآمد نباشد. همانطور که بزرگ می‌شوید، نیاز دارید که خودتان را به چالش بکشید و از استراتژی‌های جدید و پرتاثیرتری استفاده کنید.

ما در اینجا میخواهیم به شما آموزش دهیم که چگونه با گسترش استراتژی‌های تاثیر گذار دایره‌ی لغوی‌تان را بالا ببرید. شما امروز ۲ چیز یاد میگیرید.

شماره ۱- پروسه درست یادگیری لغت چیست؟

 شماره ۲- چه استراتژی‌هایی  در این پروسه موثر هستند؟

با یادگیری این استراتژی‌ها شما قادر خواهید بود به طور دقیق بدانید که چه کلماتی را باید در اولویت قرار دهید یا بر روی اینکه کجا کلمات را پیدا کنید تمرکز کنید و در نهایت چگونه می‌توانید به صورت موثر آنها را یاد بگیرید. سپس می‌توانید به یاد بیاوریدشان و در مکالمات انگلیسیتان از آنها استفاده کنید.

خب حالا بریم سراغ اینکه چطور با استفاده از کلمات سطح پیشرفته بتوانیم به صورت مؤثر دایره‌‌ی لغات انگلیسی‌مان را بالا ببریم.

4مورد وجود دارد که شما به آنها نیاز دارید تا بهتان کمک کنند بتوانید استراتژی مناسب خودتان را تشخیص دهید.

شماره ۱- شما نیاز دارید که بدانید چگونه یاد می‌گیرید. به عنوان مثال بعضی از زبان‌آموزان، آموزندگان بصری هستند. به این معنا که آنها برای یادگرفتن نیاز به دیدن دارند. مثل دیدن عکس، تصویر یا حتی دیدن خود کلمه. بعضی دیگر از زبان‌آموزان، آموزندگان جسمی هستند، به این منظور که برای یادگیری باید در حرکت باشند و بتوانند بدن خود را تکان دهند تا بتوانند به صورت مؤثر یادبگیرند و برخی دیگر، آموزندگان سمعی هستند، یعنی هنگامیکه چیزی را می‌شنوند بهتر آن را یادمی‌گیرند. بنابراین مهم است که بدانید چگونه در بهترین حالت می‌توانید محتوایی را یاد بگیرید زیرا در انتخاب درست استراژی به شما کمک می‌کند.

شماره ۲- دومین چیزی که برای انتخاب درست استراتژی مؤثرتان باید به آن فکر کنید این است که راهی را پیدا کنید که برایتان جذاب و سرگرم‌کننده باشد تا از انجام آن لذت ببرید. به طور مثال اگر شما تصمیم گرفتید که یک برنامه‌‌ی آموزش لغت در گوشیتان نصب کنید اما از تکنولوژی متنفر هستید و علاقه‌ای هم به حفظ کردن ندارید، احتمالا شما خیلی کم از آن برنامه استفاده خواهیدکرد یا نوع استفاده‌تان مؤثر نیست، پس این استراتژی مناسبی برای شما نخواهدبود. فقط به صرف اینکه این راه برای فرد دیگری مناسب بوده به این معنا نیست که برای شما هم درست و مناسب باشد. شما باید آنچه را که برایتان جذاب وسرگرم‌کننده است را پیدا کنید. آن کارهایی که به شما انرژی می‌دهند، به تمرکزتان نیزکمک می‌کنند.

شماره۳-  سومین بخش این پروسه این است که اطمینان حاصل کنید که خودتان را فقط به یک استراتژی محدود نکرده‌اید. وقتی شما یک کار را به صورت پشت‌سرهم تکرار می‌کنید، انجام آن کار در ذهنتان به صورت خودکار در می‌آید که این بسیار خوب است ولی این کار شما را از به چالش کشیده شدن متوقف می‌کند و هنگامی که شما خود را از به چالش کشیدن متوقف کنید انگار که جلوی رشدکردنتان را گرفته‌اید، پس مهم است که همیشه در حال تکمیل خود باشید، تغییر کنید و استراتژی‌های متفاوت را با هم ترکیب کنید که به شما در ادامه‌ی پروسه‌ی یادگیری کمک می‌کند.

شماره ۴- در نهایت بخش آخر این پروسه‌ی یادگیری مؤثر برای ارتقاع سطح لغتتان، تمرین پرتکرار منسجم است. تمرین پرتکرار قطعا برای گسترش ماهیچه‌های حافظه ضروری است. آیا شما تا کنون در مورد ماهیچه های حافظه شنیده اید؟ وقتی شما ماهیچه‌های حافظه تان را گسترش می‌دهید در واقع شما توانایی انجام کارها را به صورت خودکارو بدون فکر قبلی دارید. به طور مثال اگر شما یک موسیقیدان باشید، هنگامیکه شروع می‌کنید یک موسیقی جدید یادبگیرید شما نیاز دارید که نت‌های موسیقی را با دقت بخوانید. شما باید کمی تمرین کنید (ساز بزنید) ، اشتباه کنید،‌ متوقف شوید، دوباره شروع کنید و از نو بسازید و ادامه دهید. این یک پروسه‌ی تمرینی پرتکرار از یادگیری موسیقی وهمینطور یادگیری برای جلوگیری از اشتباهات است. اگر با این منوال پیش روید، شما شروع به یادگیری زبان با قلبتان می‌کنید. ماهیچه‌ها‌ی حافظه‌تان را گسترش می‌دهید که این توانایی یعنی به صورت خودکار و بدون فکر آن را انجام دهید. مشابه همین موضوع در یادگیری لغت هم هست.

وقتی شما یک اصطلاح یا یک ترکیب جدید را یاد می‌گیرید، تکرار پروسه‌ی یادگیری بسیار ضروری و مهم است،. این معنای این است که آن را بخوانید، بشنوید و بنویسید. اگر شما این کارها را با نظم و به صورت منسجم انجام ندهید یا اگر تمرینات پرتکرارتان را گسترش ندهید،برایتان زمان یادآوری آن کلمات جدیدی که یادگرفتید در هنگام صحبت کردن بسیار طولانی و سخت خواهد بود.

حالا که شما پروسه‌ی تشخیص سبک یادگیری‌تان را دارید و متوجه شدید که کدام استراتژی برایتان جالب و سرگرم کننده است، بیایید  در مورد پرورش دادن استراتژی‌های مخصوص یادگیری لغت کمی صحبت کنیم.

با این 5 استراتژی شما یاد خواهید گرفت که روی کدام کلمات باید تمرکز کنید و آنها را چگونه پیدا کنید و چگونه بیاموزید.

استراتژی شماره1- اولویت قرار دادن سطح پیشرفته‌ی کلمات است.

خب این واقعا به چه معناست؟ چطور می‌توانید این استراتژی را پیدا کنید؟ همانطور که شما سطح انگلیسی خود را گسترش می‌دهید مهم است که بدانید بومی زبانان از مترادف‌ها استفاده می‌کنند که این به آنها اجازه می‌دهد که در کلامشان انعطاف بیشتری داشته باشند و برای گفتن عبارت‌های شبیه به هم از کلمات متنوعی استفاده کنند.

وهمینطور افعال مرکب. انگلیسی زبانان بومی از افعال مرکب استفاده می‌کنند و برخی ازین افعال معانی متفاوتی دارند، پس مهم است که این افعال مرکب را بشناسید و بدانید که چگونه از آنها به درستی استفاده کنید.

بنابراین چطور می‌توانید این اصطلاحات و افعال مرکب را پیدا کنید؟

اصطلاحات گروهی از کلمات هستند که بومی زبانان به صورت طبیعی در بینشان استفاده می‌کنند.علاوه بر اصطلاحات، همواره مترادف هایی وجود دارند که با بلد بودن آنها کلمات قدرتمندتری برای استفاده در مکالماتتان دارید و می‌توانید با انعطاف بیشتری صحبت کنید. شما می‌توانید با این دانش، کلمات متنوعی را در صحبت‌هایتان استفاده کنید که معانیشان با هم یکی است. شما همواره می‌دانید که خواندن به زبان انگلیسی و انگلیسی گوش دادن راه‌های مؤثری برای آشنایی با کلمات جدید هستند اما اگر استراتژی مشخص و واضحی برای  یادگیری کلمات جدید و حفظ شدنشان نداشته باشید، این راه‌ها به شما کمکی نخواهند کرد، و آنچه که در مورد این استراتژی جالب است این است که شما می‌توانید روی آنچه برایتان لذت‌بخش است یا آنچه که به آن علاقه دارید تمرکز کنید که این بخشی از این پروسه‌ی گسترش استراتژی مؤثر است. حالا که شما می‌دانید چه چیزی را باید اولویت قرار دهید و چگونه کلمات مهم را پیدا کنید، بیایید درباره‌ی اینکه چگونه صحبت کردن کنید حرف برنیم و ما برای انجام این کار 3 استراتژی برایتان داریم.

شماره‌ی 1- این برای شما مهم است که زبانی که می‌خواهید یاد بگیرید را شخصی سازی کنید. شما فکر می‌کنید منظورم از شخصی سازی زبان چیست؟

به عنوان مثال اگر شما مقالاتی راجع به خودآگاهی ذهن خوانده باشید یا به پادکست های مرتبط با آن گوش داده باشید، به احتمال خیلی زیاد اصطلاحات یا ترکیباتی درباره‌ی آن به گوشتان خورده است. پس شما حالا این ترکیب‌های جدید را دارید که بخواهید آنها را بشنوید یا بنویسید. پس از یادگیری آن ترکیب‌ها می‌توانید جمله‌های مثالی خودتان را بسازید و از آن کلمات استفاده کنید یا جمله‌ای بسازید که ممکن است شما از آن در مکالمات واقعی‌تان با یک دوست یا با همکارتان استفاده کنید.

دومین استراتژی که مهم است، ساختن فرصت‌هایی برای استفاده از کلمات جدید است. بعد از ساختن آن جمله برای شخصی سازی زبان، باید از آن بارها و بارها استفاده کنید.این پروسه‌ی تکرار کردن را چگونه باید انجام دهید؟ بدون شک با داشتن مکالمات انگلیسی  که یک راه فوق‌العاده برای انجام این کار است. اگر شما دوستان، همکاران یا همسایه‌هایی داشته باشید که بتوانید با آنها انگلیسی صحبت کنید یا اگر در یک کلاس انگلیسی باشید، همه‌ی اینها فرصت‌هایی برای داشتن مکالمه و یافتن راه‌هایی برای استفاده از آن کلمه‌ی جدید است.

برای تمرین مکالمه نیز شما می‌توانید همین متد را دنبال کنید. شما می‌توانید یک مقاله را بخوانید یا یک پادکست گوش دهید، سپس ترکیب‌های  جدید یا کلماتی را که می‌خواهید به خاطر بسپارید را روی کاغذ یادداشت کنید و آنها را تمرین کنید تا بتوانید آنچه را که خوانده یا شنیده‌اید، خلاصه کنید.

 اما اگر با اینها راحت نیستید یا اگر کسی را ندارید که با آن تمرین کنید، ما برای شما استراتژی های دیگری هم داریم.

یک راه موثر دیگر برای استفاده از زبان انگلیسی، داشتن ژورنال روزانه است.

شما می‌توانید یک  ژورنال انگلیسی داشته باشید و از آن ژورنال به عنوان یک فرصت برای صحبت کردن درباره ی آنچه که یاد گرفته‌اید استفاده کنید. به عنوان مثال اگر شما یک مقاله در مورد آگاهی ذهن خواندید، می‌توانید در ژورنال روزانه تان  آن را خلاصه کنید یا درباره آنچه که از آن به خاطر دارید صحبت کنید.

 برای تمرین صحبت کردن هم می توانید همین متد را دنبال کنید.

شما می توانید یک مقاله بخوانید یا به یک پادکست گوش دهید، ترکیبهای جدید یا کلماتی را که می‌خواهید به خاطر بسپارید را روی کاغذ یادداشت کنید و سپس برای خلاصه کردن  آنچه که خوانده یا شنیده اید، تمرین کنید.

مطمئن شوید که این کاررا با صدای بلند یا حتی بهتر انجام می دهید.

می‌توانید صدا را ضبط کنید سپس به آن گوش دهید و اگر چیزی بود که انجام آن را دوست نداشتید می‌توانید آن را به کاری که دوستش داشتید تبدیل کنید.

این یک استراتژی کاملا موثر است، نه فقط برای یادگیری لغت های جدید، بلکه اعتماد به نفس و روان حرف زدن شما را در هنگام برقراری ارتباط نیز گسترش می‌دهد.

 در نهایت راه آخری که می‌توانید با آن یادگیری لغات جدید را تمرین کنید،  ساختن نقشه ذهنی است.

بگذارید برایتان یک مثال بزنم که چگونه تصویر سازی ذهنی می‌تواند به گسترش دایره لغات شما کمک کند. بیایید دوباره به ایده ذهن آگاهی بازگردیم و بر آن تمرکز کنیم. شما وسط یک برگه کاغذ می توانید کلمه ذهن آگاهی یا آگاهی ذهن را قرار دهید و سپس درباره کلمات پرسشی متفاوت مانند چگونه؟ کجا؟ چرا؟ چطور؟ و بقیه کلمات پرسشی فکر کنید که چگونه هرکدام از ین سوالات می‌توانند  به موضوع شما مرتبط باشند.  

اگر شما درباره ذهن آگاهی فکر کنید و اینکه کجا تمرین کنید یا کجا این احساس آگاهی ذهن به شما دست می دهد، چه کلماتی به ذهنتان می آید؟ تمامی آن کلمات را می توانید بنویسید و اگر سوالی داشتید به آنها رجوع کنید. دوباره می توانید همه آن کلمه هایی را که راجع به شان فکر کرده‌اید را برای پاسخ دادن به سوالتان در مورد احساستان بنویسید.

دوباره این استراتژی است که شما می توانید از آن استفاده کنید .حتی اگر ۲ یا ۳ یا ۵ دقیقه وقت داشته باشید، اما راهی موثر برای تمرین پرتکرار و فعال سازی کلماتی است که از پیش یاد گرفته بودید و با اینها شما ۵ راهکار برای ارتقاء لغات انگلیسی خود با کلمات سطح پیشرفته دارید.

مترجم: سرکار خانم مرضیه مصلحی

7 راه غلبه بر ترس از انگلیسی صحبت کردن و انگیزه برای برقراری ارتباط

به عنوان یک زبان‌آموز همه‌ی ما در ابتدا تجربه‌ی احساسات یک کودک را داریم که نمیتواند کلمات را خودش بیان‌کند و برای حفظ جایگاهش در مواجهه با انتقادات تلاش می‌کند.

ما اغلب باور داریم که انسان‌های دیگر ما را قضاوت می‌کنند، اشتباهات و سختی‌هایمان احمقانه بنظر می‌رسند و پیش نرفتن ارتباطاتمان آنطور که امیدواریم یا تا حدودی انتظار داریم، ضعف ما را در ارزش‌هایمان منعکس می‌کند. گاها صدایی در سر ما هست که می‌گوید: دهان خود را باز نکن، تو نادان به نظر می‌رسی و قسمت ناراحت‌کننده این است که بیشتر ما تمایل به گوش کردن داریم. حتی بدتر این است که ما این صدا را به افراد دیگر نیز بسط میدهیم و می‌پنداریم که ما را نقد می‌کنند. اما حقیقت این است شما هرگز روان نمی‌شوید اگر دهان باز نکنید و زبانی که میخواهید صحبت کنید را به کار نبرید. این یک هزارتو از شک به خود است و تنها راه عبور از آن و حرکت به سمت جلو و تبدیل شدن به یک سخنور با اعتماد به نفس و ماهر، گسترش دادن جرات خود برای عبور از ترس‌هایتان است. شما تنها نیستید. ما در این مقاله، آنچه شما برای یادگیری نیاز دارید، را در اختیارتان میگذاریم و فقط برای مبتدی‌ها حرف نمی‌زنیم. درست است که مبتدی‌ها بسیار حساس‌تر و مستعدتر هستند و مشکلاتشان بسیار دلهره‌آورتر و ترسناک تر است، اما سخنوران پیشرفته و متخصصان هم همیشه از این مشکل رنج می‌برند. در اینجا ۷ راهکار برای غلبه بر ترس از صحبت کردن و برقراری صحیح ارتباط وجود دارد.

1- بپذیرید که ترسیدن عادی است و شما به شجاعت نیاز دارید تا با آن رو به رو شوید.

“شجاعت عایق مقاوم در برابر ترس است. شجاعت یعنی تسلط بر ترس نه نترسیدن”

ما در اطراف خود راه می‌رویم با این تصور که سخنورانی که روان صحبت می‌کنند، احساس ترس ندارند و یک روز ما به اندازه کافی یاد خواهیم گرفت و دیگر از صحبت کردن نخواهیم ترسید. واقعیت این است که سخنگویان پیشرفته و حتی سخنگویان محلی نیز هنگام صحبت کردن و برقراری ارتباط احساس ترس دارند.

ترس واقعیت زندگی است و کسانی که یاد گرفته‌اند بر ترس خود غلبه کنند، کسانی هستند که پیروز میشوند.

همانطور که مارک تواین (Mark Twain) نقل میکند: “شجاعت عایق مقاوم در  برابر ترس است نه نترسیدن”. تنها چیزی که ترس شما را کاهش می‌دهد، مواجه شدن با آن است و با انجام این کار شما جرات و اعتماد به نفستان را می‌سازید و متوجه خواهیدشد هیولایی که برای خودتان خلق کرده‌اید حقیقی نیست.

شما ممکن است بفهمید که بزرگترین مانع شما، انگلیسی صحبت کردن نیست، بلکه حقیقت این است که شما توسط ترس فلج شده‌اید و هرگز یادنگرفته‌اید که چگونه با آن روبه‌رو شوید.

ترس واقعیت زندگی است، نه فقط برای انگلیسی صحبت کردن بلکه برای همه چیز. به عنوان مثال مصاحبه‌های شغلی، امتحانات، ملاقات‌ها، کنفرانس‌ها یا صحبت کردن با یک دختر یا پسری زیبا. زندگی از پایان منطقه‌ی آسایش شما شروع می‌شود، بنابراین کاری که شما می‌توانید برای خروج از منطقه آسایش خود و یافتن جرات و گشودن دهان و صحبت کردن انجام دهید، چیست؟ واقعا بهترین چیزی که می‌تواند اتفاق بیافتد چیست؟ و چه چیزهای مثبتی می‌تواند و خواهد اتفاق افتاد اگر شما جرات دوباره و دوباره صحبت کردن را داشته باشید.

2- بپذیرید که اشتباهات و سختی‌ها بخش مهمی از یادگیری هستند.

اگر شما می‌خواهید سرعت پیشرفتتان را بیشتر کنید، باید شکست هایتان نیز زیاد باشند. یک باور غلط دیگری که انگلیسی‌آموزان دارند این است که فکر می‌کنند سخنورانی که روان صحبت می‌کنند اشتباه نمی‌کنند. حقیقت این است که همه‌ی ما اشتباهاتی داریم حتی سخنوران محلی.آموزندگان انگلیسی نیز اشتباه می‌کنند اما اشتباهات مبتدی‌ها به مراتب بیشتراست، اما این اشتباهات قسمت طبیعی این پروسه‌ی یادگیری هستند و بهایی است که شما برای گسترش و پیشرفت در روان صحبت کردن می‌پردازید.

“شما در چیزی در زندگیتان موفق نمی‌شوید اگر آماده ی اشتباه کردن نباشید”.

دانستن این ممکن است به شما کمک کند که تعداد بسیار بسیار کمی از سخنوران غیر محلی، انگلیسی را عالی صحبت می‌کنند. شما ممکن است به آنها نگاه کنید و بیاندیشید که خیلی عالی صحبت می‌کنند، اما بخش عظیمی از اکثریت مردم که زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم یادگرفته‌اند، در طول صحبت کردن اشتباهات کوچکی دارند.

مورد مهم دیگری که باید بدانید این است که سخنوران بومی روان صحبت کردن شما را بر اساس اشتباهاتتان  قضاوت نمی‌کنند. آنها روان صحبت کردن شما را بر اساس توانایی‌تان در برقراری ارتباط و حرف زدنتان با خودشان که وظیفه‌ی حقیقی زبان است، قضاوت می‌کنند. این به این معنی نیست که شما باید اشتباهات گرامری (دستوری) خود را نادیده بگیرید، اما ترجیحا آنها را به عنوان بخشی از پروسه‌ی یادگیری قبول کنید و از آنها به عنوان فرصتی برای یادگیری بهره ببرید.

اشتباهات دروازه ی کشف شما هستند.

3- تسلط بر فرهنگ روان صحبت کردن و عبارات ماندگار

تعریف ما از فرهنگ روان صحبت این است: فهم و استفاده‌ی موثر از ارتباطات متداول فرهنگی. این یک آگاهی  است که فرهنگ در ارتباطات و تضادها فعالیت می‌کند و توانایی پاسخ دادن موثر به این تفاوت‌ها را دارد. فرقی نمی‌کند شما یک سخنور مبتدی، متوسط یا پیشرفته باشید. ما اینجا در کافه زبان،  یک گروه ساده و عبارات درست فرهنگی را طبقه بندی می‌کنیم که کمک بزرگی به آموزندگان انگلیسی می‌کند. یک ایده‌ی مهم این است که گاهی بررگترین سختی که یادگیرندگان دارند کمبود اطلاعاتشان نیست بلکه واقعیت این است که آنها نمی‌دانند چگونه ارتباط برقرار کنند و‌چگونه به تحقیق و‌ بررسی بپردازند و آنچه که نمی‌دانند فرهنگ انگلیسی زبانان است.

4- انگلیسی را برای خودتان، تبدیل به کاری راحت، سرگرمی و عادات تمرینی روزانه‌تان کنید.

آموزندگان می‌دانند که شما باید آنچه که یاد گرفته‌اید را در زندگی تان به کار ببرید و تجربه‌های درستی از یادگیری زبان بسازید. آنها اغلب می‌دانند که بهترین راه انجام این کار این است که آن را برای خودتان به سرگرمی تبدیل کنید. هرچقدر شما بیشتر با زبان انگلیسی در زندگیتان خو بگیرید، همانقدر در پیدا کردن شجاعت برای غلبه بر ترس‌تان در صحبت کردن راحت تر خواهیدبود.

مشکل ما با متدهای سنتی این است که زبان‌آموزان، بسیار زیاد بر روی گرامر تمرکز می‌کنند و تجربه انگلیسی صحبت کردن را نادیده می‌گیرند. راه‌هایی وجود دارند که می‌توانید با به‌کارگیری آنها انگلیسی را به بخش سرگرمی و روزمره زندگی‌تان تبدیل کنید، که کمی از این‌ها عبارتند از: دیدن فیلم و تلویزیون، گوش دادن به موسیقی که از آن لذت می‌برید، گوش دادن به پادکست‌هایی که انگلیسی آموزش می‌دهند و ملاقات افراد به صورت حضوری یا آنلاین.

وقتی شما شروع می‌کنید که به صورت روزمره در زندگی با زبان انگلیسی ارتباط داشته باشید چندین اتفاق رخ میدهد:

واکنش خودکار شما نسبت به ترس، هنگامی که چیزی را نمی‌دانستید آرام خواهد شد، و شما احساس آرامش خواهید داشت، حتی اگر چیزی متوجه نشوید. بقیه‌ی جنبه‌های پروسه یادگیری آسانتر خواهند شد، زیرا شما به تدریج به صداها و ریتم‌های زبان عادت خواهید کرد. شما در مورد پروسه یادگیری‌تان بسیار مشتاق‌تر خواهید شد چراکه  کاهایی را انجام می‌دهید که از آنها در شرایط‌های معتبر آموزشی لذت می‌برید. یادگیری دستورات زبان آسان تر خواهد شد زیرا با تجربه‌های آموزش معتبر کامل می‌شوند.

5- تسلط بر احوالپرسی و خداحافظی

یکی از سریع‌ترین راه‌حل‌های غلبه بر ترس از صحبت کردن، تسلط بر احوال پرسی (سلام) و خداحافظی است. من فقط درباره جمله معروف “حالت چطوره” و جملات ساده یا مشابه آن صحبت نمی‌کنم. ما از این جملات در برخوردهای حضوری یا حتی برخوردهای آنلاین استفاده می‌کنیم و حتی اگر شما یک مبتدی آموزشی باشید، یادگرفتنشان به شما کمک خواهد کرد که برای چند لحظه احساس کنترل و راحتی، در ابتدا و انتهای مکالمات خود داشته باشید. اگر شما بخواهید با کسی ارتباط برقرار کنید و تاثیرگذار باشید، بسیار آسان‌تر است که مکالمه تان را با جرات شروع کنید، نه با درگیرکردن خود با ترس، و اگر شما بدانید چگونه با فردی خداحافظی کنید، قادر خواهیدبود هر مکالمه‌ای را همراه با حس وقار و اعتماد به نفس ترک کنید. که این حس اعتماد به نفس فقط با گذر زمان ساخته خواهد شد. امکان ندارد شما  بتوانید در عرض چند روز یا چند هفته به راحتی به زبان انگلیسی مسلط شوید، اما مطمئناً یاد می‌گیرید که چگونه روان و با اعتماد به نفس در سلام و خداحافظی‌های تان ارتباط برقرار کنید.

با استفاده از جملاتی مثل “چه خبر ؟”، “چه خبر است؟”، “شما چطور بوده اید؟” یا “همه چی خوب است؟” قادر به برقراری ارتباط با مردم در حالت طبیعی و دوستانه هستید که این برای اعتماد به نفستان بسیار خوب و مناسب می‌باشد. با تسلط بر گروه‌های کوچکی از کلمات پرانرژی و کاربردی برای خداحافظی کردن مثل “مراقب خودت باش”، “روز خوبی داشته باشید”، “خوشحال شدم که شما را دیدم”، “سفر خوبی داشته باشید” و “بعداً میبینمت “ می‌توانید هر مکالمه‌ای را به مثبت‌ترین شکل ممکن خاتمه دهید. یکی از بخش‌های پرانرژی و سرگرم‌کننده‌ی زبان این است که فورا به شما ابزار برقراری ارتباط را تقریباً با هر کسی می‌دهد وبا تعداد انگشت شماری از عبارات  می‌توانید هر مکالمه‌ای را با حس وقار و اعتماد به نفس و حتی روان شروع کنید و خاتمه دهید.

6- کسانی را پیدا کنید که شما را در یادگیری حمایت کنند.

اگر شبکه‌ی حمایتی شما برای یادگیری زبان انگلیسی از افرادی ترکیب شده باشد که منتقد و غیر حامی شما باشند، سخت می‌توانید که بر ترس‌های تان غلبه کنید، زیرا آنها ترس‌های شما را بیشتر تقویت می‌کنند. به عنوان یک آموزنده‌ی زبان انگلیسی شما نیاز دارید کسانی را پیدا کنید که شجاع باشند، شما را حمایت کنند و شما را در آموزش و حتی خطاهای‌تان تجلیل کنند. من افراد زیادی را دیدم که ادراک تحریف شده ای از توانایی انگلیسی صحبت کردن دارند. این افراد در اطراف مردمانی هستند که آنها را نقد می‌کنند و به آنها حمایت مورد نیازشان را نمی‌دهند.

اگر بقیه مردم از شما مسلط تر باشند، غالب اوقات این مورد که نقد و مخالفت آنها با شما است، از کمبود اعتماد به نفس خودشان در زبان انگلیسی می‌آید. آنها دیگران را نقد می‌کنند به این دلیل که  با زبان انگلیسی خود احساس امنیت نمی‌کنند و آنها با تایید  بر اینکه شما بدتر صحبت می‌کنید، احساس اعتبار می‌کنند.

هم چنین این امر بیشتر برای مردمانی اتفاق می‌افتد که باور دارند روان صحبت کردن صرفاً یک سوال از دستور زبان درست است و باید به طور پیوسته اشتباهات شما را نقد کنند تا زمانی که سوال ضروری‌تر مکالمه را نادیده بگیرند.

بنابراین چه افرادی را در زندگی برای حمایت کردن در یادگیری انگلیسی نیاز دارید؟ شما نیازمند مردم و اجتماعاتی هستید که شما را به صحبت کردن، استفاده‌ی زیاد از زبان انگلیسی و حتی اشتباه کردن تشویق کنند. آنها به شما کمک خواهند کرد که بفهمید سختی‌ها و نا امیدی‌ها کاملاً طبیعی هستند و تنها راه، سخت کارکردن و فداکردن خود در راه پیشرفت و تبدیل کردن زبان انگلیسی به یکی از علاقه‌هایتان و چیزی که روزانه انجام می‌دهید است. شما می‌توانید مردم را پیدا کنید و به صورت آنلاین با آنها ارتباط برقرار کنید. حتی می‌توانید مردم را به صورت حضوری نیزملاقات کنید.

7- ارتقا دادن تمرکز و کنترل احساس توسط فعالیت‌هایی مثل مدیتیشن

توصیه‌هایی که به شما کمک می‌کنند بر ترستان غلبه کنید و با شجاعت انگلیسی صحبت کنید این است که تمرکزتان با انجام فعالیت‌هایی مثل مدیتیشن افزایش دهید.  

می‌بینید که مدیتیشن هر جنبه‌ای از زندگیتان را می‌تواند ارتقاء دهد و به شما کمک می‌کند که اعتماد به نفس و جرات روحی خود را در هر کاری که تصمیم دارید انجام دهید گسترش دهید و شما می‌توانید نتیجه را با انگلیسی به سرعت ببینید. اگر مغز شما یک ماهیچه باشد، این کار مثل این میماند که مغزتان را به باشگاه ببرید، هرچقدر کنترل ذهن شما قویتر بشود، بیشتر می‌توانید کنترل کنید که ذهن‌تان بر روی چه چیزی متمرکز است و چگونه اطلاعات جدید را پردازش می‌کند.

تقویت ذهن شما در این راه انعکاس زیادی در هر بخش از زندگیتان دارد: سلامت روحی و اعتماد به نفس‌تان، عملکرد کارتان، انضباط‌ ‌‌تان، ارتباط تان، توانایی‌تان در برقراری یک ارتباط خوب، خوشحالی کلی‌تان، سطح استرس‌تان و همینطور سلامت جسمانی‌تان.

همانطور که ما بررسی کردیم که چگونه مدیتیشن می‌تواند انگلیسی شما و همینطور زندگیتان را ارتقا دهد، مدیتیشن، به اعتمادبه‌نفس و سلامت روحی شما کمک خواهد کرد و به شما جرات می‌دهد که دهان خود را در مقابل ترس هایتان بگشایید.

از همه مهمتر، مدیتیشن تمرکز شما را بالا می‌برد که این امر باعث می‌شود به صورت طبیعی عملکرد حافظه‌تان بهتر شود و به شما یک ابزار روانشناسی برای بهتر صحبت کردن را می‌دهد.

مترجم: سرکار خانم مرضیه مصلحی

تغییر خاطرات

عشق قدرتمند ترین احساس انسانی است و عشق جدید می‌تواند به ما احساس زنده بودن بدهد. هیچ احساس دیگری این توانایی را ندارد. روی دیگر عشق، درد عشق است که می‌آید و می‌رود. بسیاری از ما در چند نقطه‌ی زمانی از زندگی‌مان احساس از دست دادن عشق را تجربه کرده‌ایم و بسیاری از افراد معتقدند زمان مرهم خوبی برای زخم‌هاست. آیا راه دیگری هم وجود دارد؟ چه می‌شد اگر می‌توانستیم غم از دست دادن عشق را خودمان پاک کنیم؟

در فیلم “درخشش ابدی یک ذهن پاک”، که در آینده اتفاق می‌افتد، شرکتی وجود دارد برای خدمت رساندن به افرادی که می‌خواهند خاطره‌هایشان را پاک کنند. داستان فردی به نام جول باریش که مردی آرام و کم حرف است. زندگی جول هیچ وقت شگفت انگیز نبوده، اما او از چیزهای شگفت انگیز لذت می‌برد. یک روز ولنتاین، جول با یک حس غریب که نمی‌توانست آن را توصیف کند ،از خواب بیدار شد. او برای رفتن به سرکار حاضر شد و زمانی که پا از خانه بیرون می‌‌گذارد، تصمیم می‌گیرد که سرکار نرود.

به جای آن به دلایلی که خود او هم نمی‌تواند آن را توضیح دهد، جول سوار قطار شده و به منطقه ی ساحلی مونتاگ واقع در لانگ‌آیلند میرود.

ساحل لانگ آیلند

به محض رسیدن او به آن جا، به تنهایی کنار ساحل می‌نشیند و شروع به نوشتن می‌کند. درحالی که مشغول نوشتن بود، دختری با موهای رنگ شده‌ی آبی، چشم‌هایش را گرفت، ولی او شجاعت نزدیک شدن به دختر را نداشت.

در راه برگشت مشخص می‌شود که او و دختر مو آبی در یک قطار بودند. دختر خود را به جول معرفی می‌کند: کلمنتاین کروزینسکی. جول آن مکالمه را همزمان هم دوستانه و هم زننده برداشت کرد. با آن که کلمنتاین شخصیتی متفاوت از جول داشت، جول مجذوب او شده بود. به محض اینکه به خانه رسید برای وقت گذارندن با او برنامه ریزی کرد و با او تماس گرفت.

شب بعد جول و کلمنتاین از رودخانه‌ی چارلز دیدن کردند و با هم روی یخ خوابیدند. شخصیت‌های متفاوت آنها نقطه‌ی عطفی بود که هردو احساس کنند که عاشق هم شده‌اند. در نگاه اول انگار عشق بود. در واقع آنها عاشق‌هایی بودند که یکدیگر را فراموش کرده بودند. آنها خیلی قبل از آن که سوار قطار شوند یکدیگر را ملاقات کرده بودند. آنها دوسال قبل همدیگر را دیده بودند. این رابطه با درد و احساسی بسیار دردناک برای هردوی آن ها تمام شد.  هر دو امیدوار بودند تا بتوانند یکدیگر را فراموش کنند.

پس از بهم خوردن رابطه‌ی آنها، کلمنتاین تصمیم می‌گیرد تمام خاطرات خود با جول را از حافظه‌ی خود پاک کند.  کلمنتاین با شرکت خدمات پزشکی که لاکونا نام داشت،  برای آن که خاطرات را تغییر دهد تماس گرفت.به محض اینکه رویه‌ی این کار به پایان رسید، کلمنتاین حتی نمی‌دانست که جول وجود دارد. جول در سوی دیگر تمام خاطراتش با کلمنتاین را به یاد داشت. در یک صحنه، جول به حدی دلتنگ کلمنتاین می‌شود که تصمیم می‌گیرد دنبال او برود. وقتی او را پیدا می‌کند، کلمنتاین در حال بوسیدن مرد دیگریست و زمانی که جول به او نزدیک می‌شود، کلمنتاین او را نمی‌‌شناسد. جول بسیار دلگیر می‌شود و نمی‌تواند متوجه شود که کلمنتاین چگونه به این زودی همه چیز را فراموش کرده و از او گذشته است.

جول با دوستانش در این رابطه صحبت کرد و آنها به او گفتند که کلمنتاین با خاطرات او چه کرده است. پس از شنیدن آن، جول هم تصمیم گرفت که همینکار را بکند.

2 سال بعد، از روی سرنوشت یا به طور اتفاقی، جول و کلمنتاین  در ساحل لانگ‌آیلند به یکدیگر برخوردند. حال آنها برای بار دوم همدیگر را ملاقات کردند. آنها یک شانس دیگر برای رابطه با هم داشتند. چون یکدیگر را به یاد نمی‌آوردند، هر دو به یکدیگر احساس داشتند. آیا آنها دوباره به روش مشابه از هم جدا می‌شدند؟

درخشش ابدی یک ذهن پاک، یک فیلم تخیلی است اما یک حقیقت پشت مفهوم تغییر خاطرات، پنهان است. دانشمندان راهی کشف کرده‌اند تا خاطرات را تغییر دهند. آنها حتی امید دارند که بتوانند خاطرات را از ذهن افراد پاک کنند. آنها همچنان سالها با آزمایش کردن این نظریه فاصله دارند. فعلا آنها از موش‌ها استفاده می‌کنند.

محققان یک ژن به نام tet1 را کشف کرده‌اند. این ژن مسؤل انقراض خاطرات است که خاطرات جدید را جایگزین قدیمی‌ها می‌کنند. ایده آن است که فعالیت بیشتر این ژن باعث ساده‌تر پاک شدن خاطرات قدیمی میشود.

برای آزمایش این نظریه، محققان موش‌ها را در قفسی قرار دادند و یک شوک الکتریکی به آن در لحظه وارد کردند که ضربه‌ی مهلکی برای آنان بود. سپس آنها را به دو گروه تقسیم کردند. گروه اول ژن خود را به صورت نرمال حفظ کردند، درحالی که ژن گروه دوم توسط محققان تخلیه شده بود. حال دوباره موش‌ها به قفس‌ها بازگردانده شدند، اما این بار خبری از شوک الکتریکی نبود. گروهی از موش‌ها که ژن را دارا بودند، یادگرفته بودند که از قفس نترسند. خاطرات تلخ آنها در طول زمان از بین رفته بود و خاطرات جدید جایگزین شده بود. حال آنها هیچ دلیلی بای ترس نداشتند.

موش‌هایی که ژن آنها تخلیه شده بود، مثل دفعه‌ی پیش از قفس می‌ترسیدند، بدون ژن جایگزین کننده‌ی خاطرات جدید خاطره‌ی قدیمی قفس برای آنها همچنان به قوت قبل باقی بود.

در آینده، شاید این نظریه‌ی ژن tet1 به انسان‌ها کمک کند تا خاطرات دردناک خود را فراموش کنند. اما این تنها یک تکه‌ی کوچک از پازل است. محققان یافته‌اند که چگونه خاطرات را جایگزین کنند، اما آنها هنوز به اینکه دقیقا کدام خاطره را باید انتخاب کنند، دست نیافته‌اند. در  داستان جول و کلمنتاین آنها همچنان همه‌ی خاطرات گذشته‌ی خود را داشتند و تنها خاطره‌ای که دیگر نمی‌خواستند را حذف کردند. این بسیار پیشرفته تر از آزمایشی است که با موش‌ها انجام شده است.

آیا پاک کردن خاطرات دردناک گذشته، کلیدی است برای دستیابی به شادی؟ جست و جو برای خوش بختی مساله ایست که در روانشناسی بسیار به آن پرداخته می‌شود. البته که همه‌ی ما می‌خواهیم خوشحال باشیم، اما پاک کردن خاطرات احتمالا بهترین راه نیست. درحالی که به طور طبیعی افراد از ناراحتی و درد دوری می‌کنند، اما گاهی اوقات این دردها بهترین فرصت رشد شخصیتی است.  البته که دردهایی که در طول زندگی احساس می‌کنیم تنها برای قوی‌تر شدن نیست. تجربه‌ی عبور کردن از رنج و یادگرفتن آن که چطور باید درد را مدیریت کرد، بخش مهمی از هویت آدمی است. اگر هیچ وقت تجربه‌ی از دست دادن چیزی را نداشتید، چه کسی بودید؟ احتمالا بسیار آدم متفاوت‌تری بودید و اگر تجربه‌ی غم و رنج را نداشتید، چطور با دیگران همدلی می‌کردید؟

مترجم: سرکار خانم مهدیه خانی

راز همه‌ی پیروزی‌ها

زندگی سرشار از توالی فداکردن‌هاست. خانواده‌ها برای فرزندانشان هر کاری می‌کنند. یک شخص ساعت‌ها برای تامین خانواده اش کار می‌کند. یک سرباز برای وطنش، جانش را فدا می‌کند و یک انسان مذهبی هم برای عقایدش خودش را فدا می‌کند. بعضی اوقات هم فداکاری کردن شکل دیگری به خود می‌گیرد. به این داستان توجه کنید.

تا سال 1970، “عمار بهاراتی” یک شهروند هندی از طبقه‌ی متوسط بود. او یک شغل، یک خانه، یک همسر و سه فرزند داشت. یک روز صبح همه چیز عوض شد.

عمار خدا را پیدا کرد. او خانواده‌ی خود و همه‌ی تعلقات دنیوی خود را رها کرد و راهش را به سوی جاده‌های هند، منحرف کرد. او خود را وقف خدای هندوها، ” شیوا” کرد و به یک سادهو یا همان مرد مقدس هندی تبدیل شد.

او تنها یک ردا می‌پوشید و چیزی جز چوب دستی راستینش با خود حمل نمی‌کرد. او برای سه سال این رویه را پیش گرفت و متوجه شد که این تنها کافی نیست و هنوز هم در دام لذت های دنیای مادی است. او هنوز از کارهای ضد انسانی، احساس ناراحتی می‌کرد.

عمار می‌خواست کاری کند تا این جدایی او از دنیای مادی به صورت نمادین باقی بماند. او تمایل داشت تا به نام صلح کاری موثر انجام دهد. در فداکاری نمادین، عمار دست راست خود را به سوی بهشت بالا برد. او آن را برای چهار دهه بالا نگه‌داشت.

دست او به دلیل آن که در مدت زمان طولانی در یک حالت قرار گرفت، اکنون خشک شده است. او اگر حالا هم بخواهد از آن استفاده کند، دیگر نمی‌تواند. آن دست دیگر تنها عضوی بی فایده از جنس استخوان است.

در ابتدا، عمار یک درد شدید را تجربه می‌کرد و از آن که دستش بالای سرش بود، بسیار احساس رنج و ناراحتی داشت. او حالا هیچ حسی ندارد.

عمار اصلا پشیمان نیست. این کار او الهامی شد برای افرادی که در سراسر هند، شیوا را پرستش می‌کردند. بسیاری از سادهو‌های دیگر از او تقلید کردند. آن ها به نشانه ی پیروی دست های خود را بلند کردند.

سادهو عمار بهاراتی
(Emar Baharati)

چه بخواهید چه نخواهید، یک فداکاری بزرگ، مداومت بزرگ هم می‌خواهد. نویسنده ی مشهور ویکتور هوگو گفته است: ” اصرار و مداومت، راز تمام پیروزی هاست”

گلن کانینگهام، دارنده ی رکورد دو، فاکتور مداومت در پیروزی را خوب میشناخت. در روز های سرد سال 1916، سفره‌ی هرروزه‌ی دو مایلی کونینگام برای رسیدن به مدرسه، گواه این مساله است.

پسرک اهل کانزاس زود به مدرسه رسید. او تنها نبود. بردارش فلوید، ریموند و خواهرش لیزا با او بودند.

برف روی زمین را پوشانده بود. لیزا تصمیم گرفت بیرون بازی کند. برادر‌ها تصمیم گرفتند داخل بمانند. فلوید چند تکه چوب در  اجاق قرار داد تا استخوان‌هایشان را گرم کند. او مایعی را که فکر میکرد نفت سفید است در اجاق ریخت اما درواقع گازوییل بود.

انفجار مهیبی در اتاق رخ داد. شعله‌های آتش برادران را بلعیدند و دود چشمانشان را گرفت. لیزا در را باز کرد تا برادرهایش راهی برای فرار داشته باشند.

گلن زنده بود، اما پاهایش بسیار سوخته بودند. ریموند آسیبی ندیده بود اما فلوید در وضعیت مناسبی قرار نداشت.

بچه‌ها به سمت خانه راه افتادند و گلن یادش می‌آید که با خود زمزمه می‌کرد :” مادر و پدرم می‌دانند چه کار کنند”.

گلن و فلوید را که به سختی زنده مانده بودند، سریعا به تخت خواب‌هایشان بردند. گلن یادش می‌آید که بی‌وقفه فریاد می‌زد. او این را شنید که دکتر به ماردش گفت :”فلوید دوام نمی‌آورد” و همچنین گفت که اگرگلن زنده بماند، دیگر هیچ وقت نمیتواند راه برود. دکتر قطع عضو را پیشنهاد کرده بود.

اما گلن تصمیمی دیگر داشت. او مصمم بود تا هر دو پایش و زندگی اش را حفظ کند.

او یادش می آید که سر مادرش فریاد میزد: من بی ارزش نخواهم شد، راه خواهم رفت. مادرش او را بوسید و گفت: می‌دانم.

فلوید تراژدی وار مرد اما گلن زنده ماند. او روزهای سختی در پیش داشت زیرا به تخت خواب و ویلچیراش محدود شده بود. یک روز در باغ، او خود را از ولیچیر پایین انداخت و خود را روی علف‌ها می‌کشید. او به فنس‌ها دست انداخت و خودش را بالا کشید. او هر روز این تمرین را تکرار می‌کرد و با اراده خاص خود، توانست کم‌کم روی دو پای خود باایستد.

با تحریک یک بچه که او دیگر نمیتواند راه برود، او نه تنها شروع به راه رفتن کرد، بلکه دوید. گلن وارد مسابقات مدرسه‌ای شد و حتی مسابقه را از بچه‌های بزرگتر هم برد.

او چه جایزه‌ای باید از پدر بیرحم خود غیر از کتک می‌گرفت. پدر گلن عقیده داشت که ورزش نوعی خودنمایی است. او به گلن گفت که دیگر هیچ وقت در قالب مسابقه ندود.

گلن از پدر خود پیروی نکرد. او دو پای سالم داشت ومیخواست از آنها استفاده کند. او در رویاهایش به دویدن و دنبال کردن ادامه داد. او در دبیرستان و دانشگاه کانزاس رکورد شکاند و بعد در فوریه‌ی 1934،  در میدان باغ مدیسون، سریعترین دو را به خود اختصاص داد. در 4 دقیقه و 8 ثانیه، گلن ثابت کرد که اراده و مداومت همه چیز است.

در سالهای بعد گلن راز موفقیت خود را به کودکان آموخت. او به آنها گفت که اعتقاد، بر فعالیت و فعالیت بر اعتقاد تاثیر می‌گذارد. تلاش کنید حتی اگر شکست غیرممکن بود.

گلن گانینگهام
(Glenn Cunningham)

در سوی دیگر دنیا هم یک سرباز ژاپنی به نام هیرو اونودا به شکست، نه گفت. او به مداومت و نظم باور داشت و به دستورهای زیرهم، چنین به ادامه دادن وظایفش معتقد بود.

زمانی که ژاپن محاصره شده بود،  در 2 سپتامبر 1945، اتمام جنگ جهانی دوم اعلام شد. اونودا بدون دانستن تمام شدن جنگ 29 سال دیگر در جنگل‌ها بود.

وقتی جنگ جهانی تمام شد، اونودا در جزیره ی لوبانگ با 3 سرباز دیگر بود. آنها دستور گرفته بودند که هیچ‌گاه تسلیم نشوند. آنها متحد شدند تا با افتخار از این تصمیم اطاعت کند.

چهار مرد رزمجو جنگ را ادامه دادند. درسال 1950، یکی از سربازها دیگر قادر به ادامه دادن جنگ نبود و جنگل را ترک کرد. او به ژاپن برگشت و به دنیا جنگ پایان ناپذیرش را نشان داد.

یکی از همرزمان اونودا بر اثر مرگ طبیعی مرد و دیگری در سال 1972 توسط سرباز فیلیپینی کشته شد.

در طول سالها، اونودا 30 نفر را که به اشتباه سربازهای دشمن فرضشان کرده بود، به قتل رساند.

برای نزدیک به سه دهه، این سربازها باور نمی‌کردند که جنگ به اتمام رسیده است. دولت ژاپن گروه‌های تحقیقاتی را فرستاد. آنها با پاراگلایدر فرود آمدند تا به آنها بگویند که جنگ تمام شده است. اوندا فکر میکرد که این یک حقه از طرف دولت آمریکاست تا او را تسلیم کنند.

در طول سالها، زمانی که اونودا جنگ خود را علیه مردم محلی ادامه می‌داد، تعداد زیادی از گروه‌های ژاپنی برای پیدا کردن او اعزام شدند. او مشکوک بود که آنها اسرای جنگی ای هستند که به او کلک می‌زنند تا او تسلیم شود. او پنهان از آنها باقی ماند.

نهایتا در سال 1974، یک طبیعت گرد و ماجراجوی ژاپنی به نام نوریو سوزوکی، شنید که اونودا هنوز هم در جنگل است. سوزوکی به لوبانگ سفر کرد و او را پیدا کرد. در چهار روز او کاری کرد که بقیه از انجامش عاجز بودند. او اونودا را پیدا کرد و با او رفیق شد و برایش توضیح داد که جنگ واقعا تمام شده است. سوزوکی تلاش کرد اونودا را برگرداند اما او این درخواست را رد کرد. او نمی‌توانست فرمان‌های مافوق‌اش، سرگرد تانیگوچی،  را از ذهن بیرون کند. او می‌گفت اگر سه سال طول بکشد، اگر پنج سال طول بکشد یا هر اتفاق دیگری بیفتد، ما برای تو برمی‌گردیم. سوزوکی می‌دانست که تانیگوچی تنها فردی بود که می‌توانست او را قانع کند. تانیگوچی حالا یک فروشنده‌ی کتاب در ژاپن بود. اما زمانی که راجع به اونودا شنید، به حرفش عمل کرد و به فیلیپین رفت تا و را برگراند. در لحظه‌ی دیدار، تانیگوچی به سرباز قدیمی خود دستور داد تا در آخر از موضع خود پایین آید. اونودا با یونیفرم مندرس و اشک در چشمانش اطاعت کرد. او به پرچم کشورش احترام گذاشت و تفنگ و شمشیرش را تحویل داد.

اونودا بیان کرد که هر سرباز ژاپنی برای مرگ آماده بود. من به عنوان یک سرباز باهوش، دستور گرفته بودم جنگ گوریل‌ها را  رهبری کنم اما نمیرم. من یک سرباز شده بودم و یک فرمان گرفته بودم. اگر نمی‌توانستم آن را انجام دهم، احساس شرم می‌کردم.

اونودا توسط دولت فیلپین بخشیده شد اما بسیاری از افراد محلی لوبانگ او را هنوز نبخشیده‌اند. اطاعت کورکورانه‌ی او از فرمان‌های نظامی و وفاداری او به کشورش منجر به مرگ غیرضروری بسیاری از دوستان و اعضای خانواده‌ی او بود.

اونودا به ژاپن برگشت و به عنوان یک قهرمان به او خوشامد گویی شد. برایش برگشتن به کشوری که سه دهه از زندگی‌اش را فدای آن کرده بود خیلی سخت بود. او عقیده داشت که جنگ جهانی دوم باعث شد ژاپن برای بدترین‌ها آمادگی لازم را کسب کند. ارزش‌های کشورش دیگر ارزش‌های او نبود. اونودا به برزیل رفت و مشغول کشاورزی شد. در سال 1984، او به ژاپن برگشت و چند کمپ “زنده ماندن در طبیعت” برای کودکان گذاشت.

اونودا در سال 2014 از دنیا رفت. خیلی‌ها اورا به عنوان انسان بی‌فکر یاد می‌کنند، اما بعضی دیگر از او با وفاداری، فداکاری و مداومت یاد می‌کنند.

هیرو اونودا
(Onoda)

مترجم: سرکار خانم مهدیه خانی

کارآمدترین راه ها برای یادگیری زبان انگلیسی

فرق میان دو کلمه ی کارا و موثر چیست؟ تصور کنید باید از رم به پاریس سفر کنید. از چه وسیله ی نقلیه ای استفاده خواهید کرد؟ آیا این مسافت را پیاده می‌روید، می‌دوید، از دوچرخه استفاده می‌کنید، با ماشین شخصی خود می‌روید، از موتور سیکلت استفاده می‌کنید، با قطار می‌روید، یا از هواپیما استفاده می‌کنید؟ همه ی این راه ها کارا هستند. همه ی این راه ها ما را به هدف می‌رسانند. اما کدام یک از این روش ها ضمن رساندن ما به مقصد درکمترین زمان، انرژی کمتری می‌خواهد؟ کدام یک ازاین روش ها موثرترین اند؟ قطعا شما هم با من موافق هستید که استفاده از هواپیما موثر تر از راندن دوچرخه است. البته شاید لنس آرمسترانگ با ما موافق نباشد!

بیشتر بخوانید

چگونه بر ترسمان در برقراری ارتباط غلبه کنیم؟

اگر ترس ما را از عمل کردن منع نکند، اتفاقا چیز خوبی است. ترس به ما یادآوری می‌کند که انسان هستیم، از اینکه جلوی ماشین های در حال عبور قرار گیریم، جلوگیری می‌کند، و درکل یادآوری می‌کند که به عنوان یک انسان بسیار آسیب پذیر هستیم و در موقعیت های تهدید آمیز بی شماری به تله افتاده ایم. ارتباط یکی از همین تله هاست. باید به ترس هامان آگاه باشیم تا آنها ما را از تلاش کردن برای اینکه جلوی دیگران سخنرانی موثر داشته باشیم، باز ندارند. بسیاری از افراد از روزولت نقل قول می‌کنند که ” تنها چیزی که باید از آن بترسیم، همان ترس است”. چالش کاربردی همسر او برای من بیشتر الهام بخش است: “هر روز یک کار انجام بده که از آن می‌ترسی” الینور با این که ما باید ترس را شکست دهیم، مخالف نیست، اما یک قدم جلو تر است، آن را شناسایی می‌کند و یک گام پیش تر می‌رود.

در ادامه چند استراتژی محبوب و کارا را باهم بررسی و یاد می‌گیریم.

بیشتر بخوانید