چگونه بر ترسمان در برقراری ارتباط غلبه کنیم؟

اگر ترس ما را از عمل کردن منع نکند، اتفاقا چیز خوبی است. ترس به ما یادآوری می‌کند که انسان هستیم، از اینکه جلوی ماشین های در حال عبور قرار گیریم، جلوگیری می‌کند، و درکل یادآوری می‌کند که به عنوان یک انسان بسیار آسیب پذیر هستیم و در موقعیت های تهدید آمیز بی شماری به تله افتاده ایم. ارتباط یکی از همین تله هاست. باید به ترس هامان آگاه باشیم تا آنها ما را از تلاش کردن برای اینکه جلوی دیگران سخنرانی موثر داشته باشیم، باز ندارند. بسیاری از افراد از روزولت نقل قول می‌کنند که ” تنها چیزی که باید از آن بترسیم، همان ترس است”. چالش کاربردی همسر او برای من بیشتر الهام بخش است: “هر روز یک کار انجام بده که از آن می‌ترسی” الینور با این که ما باید ترس را شکست دهیم، مخالف نیست، اما یک قدم جلو تر است، آن را شناسایی می‌کند و یک گام پیش تر می‌رود.

در ادامه چند استراتژی محبوب و کارا را باهم بررسی و یاد می‌گیریم.

ارایه دادن

بهترین راه برای پیروزی در این روش آن است که از پیش، متن بیانیه را تمرین کرده باشیم. اگر امکان دارد در همان فضا ، یا اگر نه در محیطی شبیه سازی شده، تمرین کنید. اگر امکان دارد با چند دوست حامی این کار را انجام دهید. قرار نیست کاری خاصی انجام دهند جز اینکه با شما ارتباط چشمی خوبی برقرار کنند و یا به لطیفه های شما بخندند. فایده ی این کار آن است که شما حین ارایه ی اصلی حتی اگر مخاطب واقعی شما کمتر واکنش نشان داد، یادآوری آن پذیرش گرم توسط دوستانتان به شما دل گرمی خواهد داد.

همچنین برای به تصویر کشیدن موفقیت اهمیت دارد. شبیه یک گلف باز که پیش از بازی، ذهنی در زمین بازی قدم می‌گذارد. شما می‌خواهید پذیرش صحبتتان را آنجا ببینید، به افکار منفی مانند اینکه آنها از من متنفر اند، اجازه ورود به ذهنتان را ندهید، بلکه موفقیت و ارتباط موثر را ترسیم کنید.

مکالمات یک روزه

اغلب ترس ما از صحبت درباره ی یک موضوع حساس، با یک شخص، از خود آن ارتباط بدتر است. ما از به میان آوردن آن موضوع، سر باز می‌زنیم زیرا همیشه منتظر بهترین فرصت هستیم، درحالی که برای بعضی از مکالمات اصلا بهترین زمان وجود ندارد. ما باید تلاش کنیم تا به سادگی آن بحث به میان آورده شود. در این موارد من به شما توصیه میکننم که از وسایل ارتباطی تهدیدآمیز مثل پیام دادن یا پیام های صوتی استفاده نکنید. درخواست کنید برای این مکالمه ی ظریف ملاقات داشته باشید. ملاقات به شما این فرصت را می‌دهد تا سیگنال هایی را که نیاز دارید برای آن ها ارسال کنید، مثل اینکه “من توجه شما را نیاز دارم” به راحتی ارسال کنید.

شاید بخواهید که یک پیام صوتی مثل” زمانی که سرکار رسیدی، یک زمان آزاد پیدا کن تا رو در رو ملاقات کنیم، باید با شما سر موضوع مهمی صحبت کنم”، ارسال کنید. به محض فرستادن این پیام این احساس به شما دست می‌دهد که بله! باید با آن فرد امروز صحبت کنم. شاید هنوز هم از اینکه هر دویتان را در حال صحبت بر سر آن نکته ی حیاتی تصور میکند، واهمه دارید، اما یادتان نرود که شما یک فرصت را پیش روی خودتان گذاشتید تا بالاخره آن کار انجام شود.

یکی از دوستان من می‌دانست که باید بر سر موضوع بسیار حیاتی سو مصرف مواد مخدر اقرار کند و در این رابطه احتیاج به کمک داشت. نیمه شب به مافوق خود تلفن کرد و در پیام تلفنی او را مطلع کرد که ساعت 9 صبح با او تماس میگیرد تا با هم صحبت کنند. اگر او این کار را می‌کرد ممکن که مافوق او هیچ وقت باور نکند که او ناامیدانه احتیاج به کمک دارد. کتابی که معمولا برای اینجور مشکلات معرفی می‌کنم، مکالمات بسیار سخت: ابزاری برای صحبت کردن وقتی تکه های چوب خیلی مرتفع شده اند، اثر پترسون گرنی ، مکمیلان و سوییتزلر است.

برقراری ارتباط با ایمیل

ما بعضی اوقات نگران هستیم که نکند منظورمان را واضح، شفاف، با قدرت و موثر در ایمیل مان، نشان نداده باشیم. عموما این مساله درست است، زمانی که باید پاسخ یک ایمیلی را بدهیم که نیازمند صرف وقت و همچنین کمی فکر و ملاحظه است، در حالی که می‌دانم باید هر چه سریعتر این کار را انجام دهیم. من در این طور مواقع یک جواب دو بخشی را پیشنهاد میدهم. با این موضع جواب دهید که ” پیامتان را دریافت کردم، اما برای پاسخ گویی به زمان احتیاج دارم. در این زمان (زمانی که انتخاب می‌کنید، باید منطقی باشد) پاسخ گو خواهم بود.

این گونه پاسخ دادن به دیگران این مفهوم را القا می‌کند که شما نسبت به پاسخ گو بودن آگاه هستید و نمیخواهید در آن عجله کنید. یک پاسخ آماده کنید، برای مدتی آن را کنار بگذارید، و قبل از اینکه دکمه ی ارسال را بفشارید آن مجددا بررسی کنید. پاسخ دادن به این شکل میتواند بسیار کارا باشد زمانی که موضوع کمی احساس ر اهم درگیر کند. پاسخ اول میتواند حاوی مقدار زیادی عصبانیت و تلخی باشد، فقط اطمینان حاصل کنید که آن را ذخیره کرده اید و نفرستادید. به محض اینکه سرد شدید، آنگاه میتوانید درست تصمیم بگیرید که چه جوابی را می‌خواهید ارسال کنید و جواب منطقی تری را جایگرین قبلی کنید. بهترین جوابی که می‌توانید بدهید آن است که ” بیایید در ابن باره رو در رو صحبت کنیم”. حتی میتوانید ایمیل اول خود را سر قرار ملاقات ببرید و سپس ارسال کرده و بر سر آن بحث کنید. فقط به این دلیل که شخص مقابل شما انتظار جواب دارد، به این معنا نیست که شما مجبور هستید چطور پاسخ گو باشید.

نوشتن مقاله

زمان هایی که قبل از نوشتن یک رساله یا مقاله، مغزمان تهی از هرگونه اطلاعات می‌شود، به این حالت می‌گوییم ” نویسنده مسدود شده است”. بسیاری از افراد جویای کار، ازاین که در اجتماع کار پیدا کنند، نا امید هستند و از نوشتن یک متن کوتاه در باره ی خودشان عاجز هستند. در واقع از برداشتن اولین قدم می‌ترسند.

کرولین فاستر چند پروژه ی جالب با شاگردان من در دانشگاه استندفورد، با موضوع ” بحران درون خودت را مهار کن” ، حین تمرینات روزمره مثل نوشتن مقاله های کوچک برای روزنامه ها برای آنکه عادت نوشتن را پروورش دهیم و از این قسم کارها آآبانجام داده است. شما هم میتوانید برای نوشتن یک مقاله ی طولانی خلاق باشید. با نوشتن بخش هایی شروع کنید که بیشتر از همه لذت می‌برید یا به راحتی می‌توانند از مدل مقاله های قبلی الگو برداری شوند. فقط شروع کنید تا نیروی محرکه ای باشید تا همه ی قسمت های مقاله را بهم مرتبط کنید.

من متوجه شده ام که اگر نوشتن را از یک اتاق کنفرانس خالی با یک تخته ی وایت بورد با یک موسیقی کلاسیک در زمینه آغاز کنم، خلاقیت من جاری خواهد شد. در نهایت من باید به کیبورد روی آوردم اما، خیره شدن به صفحه ی سفید نمایشگر ذهن مرا بهم می‌ریزد در صورتی که صفحه ی سفید یک تخته ی وایت بورد به من انرژی می‌دهد. هر کدام از ما باید به یک استراتژی برای مقابله با سندروم ” مسدود شدن نویسنده” برسیم که برای ما کارامد باشد. روش جولیا کمرون هنرمند، ابزار محبوب من بریا تبدیل موانع به خلاقیت است. هرچند که نویسندگان حوزه ی تجارت آن را بی راهه بدانند.

تنها با هل دادن خودمان در ترس های برقراری ارتباط و حتی زندگی، با متحمل شدن اندکی ریسک حساب شده، ما فرصت رشد پیدا می‌کنیم. وقت بگذارید و در 4 حوزه ی بالا کمی خودتان را تحلیل کنید ببینید از ترس ارتباط ممکن است به چه پناه ببرید. سپس خودتان را متعهد کنید تا کار هایی انجام دهید تا آن ترس ها را خفیف تر کنید. احساس آزادی کنید و برای ما و دیگر مخاطبان بنویسید که چه کارهایی انجام دادید و احساستان چه بود.

مترجم: سرکار خانم مهدیه خانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *