مودب بودن چیست و چرا باید با ادب باشیم؟

ممکن است شما ساختارهای گرامری بسیار زیادی را بلد باشید یا ممکن است لغات بسیار زیادی را بدانید، همین طور ممکن است که تلفظ شما به قدری عالی باشد که همه قادر به فهمیدن صحبت‌هایتان باشند، اما گاهی به نظر میرسد که نمی‌توانید به نتیجه‌ای که در هنگام انگلیسی صحبت کردن می‌خواهید برسید!! 

دلیل این چیست؟

شاید شما در صحبت کردن مودب بودن را در نظر نمی‌گیرید و مردم فکر می‌کنند که شما بسیار مستقیم با آنها حرف می‌زنید. 

مودب بودن در تمام فرهنگ‌ها و در تمام زبان‌ها وجود دارد، اما این فاکتور در هر زبانی و در هر مکالمه‌ای استراتژی‌های مخصوص به خودش را دارد. به طور مثال اگر زبان مادری شما فارسی باشد برای ارتباطی مودبانه قوانین خاصی تنظیم شده است اما شما نمی‌توانید همان قوانین را عیناً در برقراری ارتباط و مکالمات انگلیس به کار ببرید.

 مودب بودن چیست؟!

 مودب بودن (بر اساس تعریف آکسفورد) یعنی رفتاری را داشتن یا رفتاری را نشان دادن که حاوی احترام باشد و ملاحظه افراد دیگر را بکند.

 پس اساساً مودب بودن یعنی با احترام با مردم رفتار کردن.

 مودب بودن در زندگی بسیار مهم است. دلایل بسیار زیادی وجود دارد که چرا می‌گوییم با ادب بودن در زندگی مهم است، اما یکی از آنها این است که اگر شما مودب باشید احتمال دستیابی به موفقیت و رسیدن به آنچه که می‌خواهید بسیار بیشتر است. همچنین مردم به شما نگاه جدی‌تری دارند و در مسیر بهتری با شما ارتباط می‌گیرند.

 در قرن نوزدهم یک نویسنده آمریکایی به نام جاش بیلینگز (joss billings) می‌گوید مودب بودن بسیار بهتر از منطقی بودن است، چرا که شما با رعایت ادب می‌توانید مردم را  با خود هم نظر کنید، حتی وقتی که متقاعد نشده باشند و ما فکر می‌کنیم که منظور او از این جمله این است که اگر شما ادب را رعایت کنید مردم به شما گوش خواهند داد و ایده‌ها و نظریاتتان را جدی می‌گیرند، حتی ممکن است که آنها رفتار خودشان را تغییر دهند و همانگونه با ادب با شما صحبت بکنند.

  اگرچه مودب بودن تعاریف متفاوتی در فرهنگ‌های مختلف دارد اما یک تعریف کلی از مودب بودن وجود دارد که تقریباً در اکثر فرهنگ‌ها قابل پذیرفتن است.

 دراینجا سه قانون طلایی برای مودب بودن وجود دارد:

 قانون شماره ۱: چیزی را تحمیل نکنید.

 مردم معمولاً فضای شخصی خودشان را دارند و نمی‌خواهند که این فضای شخصی‌شان مورد حمله و تهاجم قرار بگیرد. افراد اکثراً دوست ندارند که تحت فشار انجام کاری قرار بگیرند که واقعاً از آن خوششان نمی‌آید. در واقع آنها نیازمند این هستند که به خصوصیات فردیشان احترام گذاشته شود. اگر شما  چیزی را به آنها تحمیل کنید یا فضایشان را مختل کنید و تلاش کنید که آنها را مجبور به انجام کاری کنید که دوستش ندارند به احتمال خیلی زیاد آنها دست رد به سینه‌تان می‌زنند. در چنین شرایطی آنها دوست ندارند که با شما ارتباط بگیرند و همینطور به شما در مسیر مثبتی احترام نمی‌گذارند. پس از دادن دستور و توصیه های تحمیلی خودداری کنید.

 قانون شماره ۲: به آنها اختیار و انتخاب بدهید.

 هنگامی که شما از کسی برای انجام کاری درخواست می‌کنید بهتر است که به آن فرد این انتخاب را بدهید که بتواند درخواست شما را بپذیرد یا آن را رد کند. در واقع آنها باید این فرصت را داشته باشند که در مقابل چیزی که از آنها خواسته‌اید بگویند «متاسفم ترجیح می‌دهم که این کار را انجام ندهم» اگر که برای آنها پیشنهاد داشته باشید و به آن‌ها این فرصت اختیار و انتخاب را بدهید بسیار بهتر است چرا که شما به آنها فرصت فکر کردن برروی پیشنهادتان را می‌دهید. دادن اختیار و انتخاب به مردم بسیار مهم است چرا که اگر این ویژگی را رعایت نکنید آنها احساس می‌کنند که محدود شده‌اند.

 قانون شماره ۳: در افراد احساس خوب به وجود بیاورید.

 این قانون به این معنا نیست که شما باید در مردم احساس خوشحالی واقعی ایجاد کنید! در واقع به این معناست که بیشتر مردم دوست دارند که حس مثبت داشته باشند و بتوانند شرایط و موقعیت‌ها را کنترل کنند. آنها می‌خواهند بدانند که آیا شما به ایده‌ها و نظرات شان احترام می‌گذارید و به وضعیت آنها به‌عنوان یک شخص چه واکنشی نشان می‌دهید.

  بیشتر مردم در زندگی‌شان چه چیزی را واقعاً می‌خواهند و چگونه می‌خواهند که با آن برخورد کنند؟؟

 اول از همه بیشتر مردم می‌خواهند که پذیرفته شوند.

 آنها می‌خواهند که پذیرفته شوند و به آنها احترام گذاشته شود آن هم به عنوان یک شخص حرفه ای، با هوش، موفق و بالغ. در واقع بیشتر مردم نیاز دارند که دیگران آنها را تربیت شده تلقی کنند و همین طور شخصی باشند که بتوانند افراد دیگر را تربیت کنند.

 یکی دیگر از فاکتورهایی که هر شخص می‌خواهد این است که به چیزی یا کسی وابسته نباشد و آزادی این را داشته باشد که خودش تصمیم بگیرد.

آزادی به این معناست که شما توانایی این را داشته باشید که آنچه که می‌خواهید را در زندگیتان به دست آورید و کاری را که دوست دارید انجام دهید و این آزادی برای بیشتر مردم امری بسیار مهم است. بنابراین اگر شما مودبانه رفتار کنید به این معناست که شما به آنها این اختیار را داده‌اید که خودشان تصمیم بگیرند و برروی زندگیشان و کاری که انجام می‌دهند کنترل داشته باشند.

 مسئله حفظ ظاهر و از دست دادن آن

 حفظ ظاهر به این معنا است که هر شخص یک تصویر اجتماعی مثبت از خودش به جای می‌گذارد. این تصویر می‌تواند به گونه‌ای باشد که از نظر سایرین فردی موفق، باهوش و بامهارت باشد. واضح است که هر کس می‌خواهد این چهره مثبت اجتماعی خود را حفظ بکند. به طور مثال اگر شخصی بگوید من از آن آدم خیلی خوشم می‌آید و به او احترام می‌گذارم، در چنین حالتی قطعاً ما احساس بهتری نسبت به خودمان خواهیم داشت و به همین دلیل است که می‌گویم افراد دوست ندارند که این چهره مثبت اجتماعی را از دست بدهند. آنها دوست ندارند که دیگران درباره‌شان اینگونه فکر کنند این آدم بسیار باهوش نیست، موفق نیست و همین طور فردی حرفه‌ای نیست بنابراین فکر نکنم که بتوانم او را زیاد دوست داشته باشم. اگر شما مودب باشید ۱۰۰% می‌توانید این چهره مثبت اجتماعی را حفظ کنید. بنابراین هنگامی که در موقعیت‌های اجتماعی قرار می‌گیرید بهتر است که برای این سوال‌ها در ذهنتان پاسخ داشته باشید:

 •موضوع شما و نگرش شما در هر موقعیت چیست؟

 به طور مثال اگر شما شخصی را در کافه ملاقات کنید آیا دوست دارید که با او ارتباطی خوب برقرار کنید؟ آیا دوست دارید که آن شخص را در رابطه با کار و تجارتی که انجام می‌دهید جذب کنید؟ آیا می‌خواهید جوری با او رفتار کنید تا او نیز با شما احساس راحتی کند و مکالمه‌ای صمیمی داشته باشید؟

 سوال بعدی این است که:

•موضوع و نگرش دیگران نسبت به آن موضوع چه می‌تواند باشد؟

 آیا آنها دوست دارند که به تجارت شما ملحق شوند؟ آیا آنها دوست دارند که با شما احساس راحتی کنند و صمیمی شوند؟

 یک سوال دیگر این است که:

•آیا مودب بودن در زبانی که به کار می‌برید برای رسیدن به موفقیت در آن موضوع به شما کمک خواهد کرد یا نه؟

 این سوال بسیار مهم نیست چرا که در بعضی از موقعیت‌ها اگر شما بیش از اندازه ادب را رعایت کنید ممکن است در شخص مقابل احساس معذب بودن ایجاد کنید. برگردیم به مثال کافه برای برقراری ارتباط با شخصی که در کافه کار می‌کند آیا نیاز است که از زبانی فوق العاده مودب استفاده کنید؟

 و در نهایت این سوال مطرح می‌شود که: 

•آیا زبان مودبانه تاثیری مثبت در افراد ایجاد می‌کند؟

 دوباره شما باید به موقعیتی که در آن هستید فکر کنید به اینکه آیا نیاز است مودب باشید و از عبارات رسمی استفاده کنید یا در آن شرایط بهتر است ریلکس باشید و حتی گاهی لطیفه بگویید و با انجام این کار در افراد احساس شادی به وجود بیاورید، چرا که شما باید کسی را که ملاقات می‌کنید به خوبی بشناسید و برقراری ارتباط آن هم با زبانی مودبانه به این معناست که با آن ها رابطه صمیمی برقرار نمی‌کنید.

چند مثال از موقعیت‌های مختلف:

 بیایید باهم مثالهای زیر را بررسی کنیم. اگر شما در یک کافه همراه با دوستانتان باشید قطعاً می‌توانید از زبان صمیمی‌تر استفاده کنید و برای این کار نیاز نیست که کاملاً مودب باشید. همچنین اگر بخواهید از گارسون درخواست یک نوشیدنی کنید نیاز نخواهید داشت که برای این درخواست کاملا جملات تان را مودبانه بیان کنید قطعاً در همچین شرایطی جملاتی را به کار می‌برید که بسیار ساده باشند.

 در مقابل اگر شما در یک جلسه کاری باشید خصوصاً با افرادی که آنها را خیلی خوب نمی‌شناسید استفاده از زبان مودبانه بسیار مناسب است.

 حالا بیایید با هم این سه قانون طلایی برای مودب بودن را مرور کنیم.

 ۱-تحمیل نکردن ایده ها

 ۲-دادن قدرت انتخاب و اختیار

 ۳-ایجاد حس خوب

 فراموش نکنید که:

 ۱-مردم می‌خواهند که ظاهر اجتماعی خود را حفظ کنند.

 ۲-مودب بودن در هر شرایطی مثبت عمل نمی‌کند. هنگامی که شما در یک موقعیت اجتماعی با افرادی هستید که آنها را بسیار خوب می‌شناسید بیش از حد مودب بودن آنها را تحت فشار قرار می‌دهد. بهترین ایده برقراری ارتباط غیررسمی و  راحت است.

 ما امیدواریم که در این مقاله شما معنای درست مودب بودن و برقراری ارتباط را دریافته باشید.

 مترجم: سرکار خانم مرضیه مصلحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *